چقدر از خاطراتتان واقعیاند؟ مغزتان به شما دروغ میگوید
آیا خاطرههای کودکیتان واقعیت دارند؟ آزمایشهای روانشناسی نشان میدهند مغز انسان با هر بار یادآوری، گذشته را دوباره بازنویسی و دستکاری میکند.
آیا خاطرههای کودکیتان واقعیت دارند؟ آزمایشهای روانشناسی نشان میدهند مغز انسان با هر بار یادآوری، گذشته را دوباره بازنویسی و دستکاری میکند.
چشمهایتان را چند ثانیه ببندید و به دورترین خاطرهتان برگردید. چه چیزی به یاد میآورید؟ شاید گوشهی گهواره و نور زردی که از پنجره روی پتو افتاده، شاید صدای مادرتان از اتاق کناری، یا اولین قدمهایتان روی فرش خانهی مادربزرگ. تصویر با حالوهوای خاصش برمیگردد و انگار همانجا حضور دارید.
حالا یک احتمال عجیب را کنار همین تصویر بگذارید. شاید همین خاطرهی زلال، ساختهی ذهن خودتان باشد.
پژوهشگرانی از دانشگاه سیتی لندن، برادفورد و ناتینگهام ترنت یکی از بزرگترین نظرسنجیهای تاریخ را دربارهی اولین خاطره انجام دادند. از ۶۳۱۳ شرکتکننده، ۲۴۷۹ نفر یعنی ۳۹٫۳ درصد گفتند اولین خاطرهشان به پیش از دوسالگی برمیگردد و ۸۸۷ نفر حتی آن را به پیش از یکسالگیشان نسبت دادند.
تحقیقات نشان میدهند که عموم بزرگسالان، نهایتاً میتوانند خاطرات سه تا سهونیم سالگیشان را بازیابی کنند. پس آن تصاویر گهواره و پتو و صدای مادربزرگ از کجا میآیند؟
پژوهشگران میگویند ذهن تصویرهای پراکندهای از نخستین سالهای زندگی را با اطلاعاتی ترکیب میکند که انسان بعدها از عکسها و گفتوگوهای خانوادگی به دست میآورد و خاطرهاش را کاملاً واقعی تصور میکند. به گفتهی مارتین کانوی، روانشناس دانشگاه لندن، وقتی به افراد میگویند خاطرهشان ساختگی بوده، اغلب زیر بار نمیروند.
اگر اولین خاطرهمان چنین سرنوشتی داشته باشد، بقیهی آلبوم ذهنمان چه وضعی دارد؟ خاطرهی روز فارغالتحصیلی، دعوای بچگی با برادرمان، یا لحظهای که خبر مهمی را شنیدهایم؟
سال ۱۹۳۲ در کمبریج، روانشناسی به نام فردریک بارتلت داستانی از بومیان آمریکای شمالی را به دانشجویان انگلیسی داد. داستان جنگ ارواح پر از جزئیات غریب بود، مثل قایقهای کانو، شکار فوک یا ارواحی که در نبرد شرکت میکردند. بارتلت از دانشجوها خواست داستان را چند بار و در فاصلههای زمانی مختلف بازگو کنند.
وقتی شرکتکنندگان داستان را دوباره تعریف کردند، جزئیات داستان تغییر کرده بود، شبیه بازی تلفن خراب، وقتی گروهی کنار هم مینشینند و نفر اول جملهای را در گوش نفر دوم خیلی آرام زمزمه میکند و تا جمله به نفر آخر برسد، دیگر شباهتی به جملهی اولیه ندارد! البته در این آزمایش تغییرها تصادفی نبودند.
قایق باریک کانو کمکم به قایق معمولی تبدیل شد، شکار فوک به ماهیگیری، و بخشهای عجیب و نامفهوم یا آب رفتند یا رنگوبوی فرهنگ انگلیسی گرفتند. ذهن دانشجوها داستان را با قالبهای آشنای خودشان دوباره ساخته بود. بارتلت این پدیده را حافظهی بازسازیکننده نامید و حالا حدود یک قرن بعد، علم هنوز یافتههای او را تأیید میکند.
دنیل شکتر، روانشناس دانشگاه هاروارد توضیح میدهد که حافظه، گذشته را عیناً بازتولید نمیکند؛ بلکه هر بار با بازسازی اطلاعات ذخیرهشده، تصویری از گذشته میسازد که گاهی با خطا و تحریف همراه میشود.
الیزابت لافتوس، روانشناس دانشگاه کالیفرنیا و از چهرههای معتبر پژوهشهای خاطرات کاذب، تشبیه گویاتری دارد. به تعبیر او حافظه بیشتر به یک صفحهی ویکیپدیا شباهت دارد؛ هر بار سراغش میروید، قابلویرایش میشود و شما تنها ویراستارش نیستید. دوستانتان، عکسها، قصههایی که سر سفره تکرار شدهاند و حتی حالوهوای امروزتان، همه دستی در متن میبرند.
لافتوس برای اثبات ادعایش سراغ سادهترین ابزار ممکن رفت و فقط «یک کلمه» را در نظر گرفت. سال ۱۹۷۴، او و همکارش جان پالمر فیلمهایی کوتاه از تصادف رانندگی به گروهی از دانشجوها نشان دادند. بعد از آنها پرسیدند: «وقتی ماشینها به هم … سرعتشان چقدر بود؟» تنها تفاوت بین گروهها، فعلی بود که جای نقطهچین مینشست.
شرکتکنندگانی که در سؤالشان فعل محکم به هم کوبیدن (smashed) بهکاررفته بود، بالاترین سرعت را تخمین زدند؛ بهطور میانگین ۶۵٫۷ کیلومتربرساعت. پس از آن، تصادفکردن (collided) با ۶۳٫۲، ضربهزدن (bumped) با ۶۱٫۳، بههمخوردن (hit) با ۵۴٫۷ و سرانجام تماس پیداکردن (contacted) با ۵۱٫۲ کیلومتربرساعت قرار گرفتند.
شرکتکنندگان فیلمهای یکسانی را تماشا کرده بودند، اما تغییر تنها یک کلمه در صورت سؤال باعث میشد تخمین آنها از شدت تصادف با هم فرق کند.
شاید بگویید تغییر تککلمه، فقط حدس سرعت را تغییر داده است نه خود خاطره را. لافتوس و پالمر هم برای رفع همین تردید آزمایش دوم را طراحی کردند. یک هفته بعد از دیدن فیلم، از شرکتکنندهها پرسیدند آیا شیشهی شکستهای در صحنه دیدهاند؟ در فیلم هیچ شیشهای خرد نشده بود.
بااینحال ۱۶ نفر از ۵۰ نفر گروه «محکم به هم کوبیدن» گفتند شیشهی شکسته دیدهاند، درحالیکه در گروه hit، هفت نفر و در گروه کنترل، یعنی افرادی که پس از فیلم هیچ سؤالی از آنها نشده بود؛ ۶ نفر چنین گزارشی دادند. تنها یک فعل کافی بود تا ذهن تصادف شدیدتری بیافریند و برای کاملکردن صحنه، خردهشیشهها را هم روی آسفالت بپاشد.
تغییردادن جزئیات یک خاطره با ساختن رویدادی که هرگز اتفاق نیفتاده، تفاوت زیادی دارد و لافتوس در دههی ۱۹۹۰ همین مرز را آزمود.
سال ۱۹۹۵ لافتوس و جکلین پیکرل از بستگان هر شرکتکننده سه داستان واقعی از کودکیاش را گرفتند و یک داستان چهارم کاملاً ساختگی به آن افزودند؛ ماجرای گمشدن در یک مرکز خرید در حدود پنجسالگی و پیداشدن توسط شخصی بزرگسال. شرکتکنندهها خیال میکردند هر چهار ماجرا را خانوادهشان تعریف کردهاند.
محققان طی چند مصاحبه از آنها خواستند هر رویداد را تا جای ممکن به یاد بیاورند. حدود یکچهارم شرکتکنندهها کمکم خاطرهی مرکز خرید را تعریف کردند؛ ماجرایی که هرگز رخ نداده بود. برخی حتی جزئیات دیگری هم به داستان اضافه کردند؛ مثل مغازهای که جلویش ایستاده بودند، حس ترس و چهرهی کسی که پیدایشان کرده بود.
پژوهش «گمشده در مرکز خرید» سالها زیر ذرهبین منتقدان ماند، هم بهدلیل نمونه کوچک و هم بهدلیل اختلاف بر سر تعریف خاطرهی کاذب. سال ۲۰۲۳ تیمی ایرلندی به رهبری جیلیان مورفی تصمیم گرفت آزمایش را از نو اجرا کند؛ این بار با جامعهی آماریای که پنج برابر بزرگتر از تحقیقات قبلی بود و یک برنامهی تحلیلی از پیش ثبتشده.
اینبار ۳۵ درصد شرکتکنندگان خاطرهی کاذب گمشدن در مرکز خرید را گزارش کردند، در برابر ۲۵ درصد مطالعهی اصلی. اما وقتی از خود شرکتکنندگان پرسیدند، ۱۴ درصد گفتند رویداد را به یاد میآورند و ۵۲ درصد دیگر صرفا باور داشتند که رخ داده است. عجیب اینکه هیئتمنصفههای آزمایشی در بیرون آزمایشگاه هم با احتمال زیاد باور کردند رویداد ساختگی واقعا رخ داده و شرکتکننده بهراستی آن را به یاد میآورد.
کمی بعد از آزمایش لافتوس، پژوهشگرانی دیگر در نیوزیلند تصمیم گرفتند بهجای داستان، از عکس استفاده کنند که ابزار قدرتمندتری محسوب میشد.
کیمبرلی وید و مریان گری عکس کودکی شرکتکنندهها را برداشتند و با فتوشاپ در سبد یک بالن هوای گرم گذاشتند. بیست شرکتکننده در سه مصاحبه به این عکس فکر کردند و با تمرینهای تصویرسازی ذهنی کوشیدند ماجرا را به یاد بیاورند. پنجاهدرصدشان خاطرهی کاذب کامل یا جزئی ساختند.
مطالعات بعدی نتایج غافلگیرکنندهتری داشت. همین تیم در پژوهش بعدی تأثیر عکسهای دستکاریشده و روایتهای ساختگی را بر خاطرات شرکتکنندگان مقایسه کردند و دریافتند که روایتهای ساختگی بیشتر از عکسهای جعلی باعث میشدند افراد ادعا کنند رویدادی را به یاد میآورند که هرگز اتفاق نیفتاده بود.
به زبان ساده، قصهای که خاله سر سفره تعریف میکند شاید از هر عکسی در آلبوم خانوادگی، دست قویتری در بازنویسی کودکیمان داشته باشد.
مقاله با نام «یک تصویر کمتر از ۴۵ کلمه ارزش دارد» منتشر شد، اشارهای طنزآمیز به ضربالمثل معروف «یک تصویر بهاندازهی هزار کلمه ارزش دارد». نکتهای مهم را هم فعلاً به یاد داشته باشید. خاطرههای کاذب معمولاً کمجزئیاتتر از خاطرههای واقعی بودند و آدمها با اطمینان کمتری به آنها میچسبیدند. در ادامه به این نکته برمیگردیم.
بعضی لحظهها انگار با فلش دوربین در ذهن ثبت میشوند؛ مانند لحظهی شنیدن خبر زلزله، یک پیروزی ملی، یا خبری تلخ دربارهی عزیزمان که مثل اطلاعات در یک فلش مموری ثبت میشود. سالها بعد هم دقیقاً یادمان میآید کجا ایستاده بودیم، چه کسی کنارمان بود یا لیوانمان چه رنگی بود. روانشناسان این خاطرات را خاطرات فلاشلایت مینامند و تا مدتها گمان میکردند دقیقترین خاطرههای ما هستند.
صبح ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱، یک روز بعد از حملهی تروریستی به برجهای دوقلو، جنیفر تالاریکو و دیوید روبین از دانشگاه دوک تحقیقاتی را آغاز کردند و از ۵۴ دانشجو خواستند هم خاطرهی لحظهی شنیدن خبر حمله را بنویسند و هم خاطرهی یک رویداد روزمرهی اخیر را. بعد دانشجوها به سه گروه تقسیم شدند و یک، شش یا ۳۲ هفته بعد، دوباره همان دو خاطره را تعریف کردند.
پژوهشگران روایت تازه را کنار نوشتهی روز اول گذاشتند و بررسی کردند کدام جزئیات یکسان ماندهاند و کدام تغییر کردهاند یا فراموش شدهاند. آنها از دانشجوها میزان اطمینانشان بهدرستی خاطره را هم پرسیدند. انتظار میرفت خاطرهی ۱۱ سپتامبر مثل سنگ محکم بماند و خاطرهی اتفاقهایی نظیر یک مهمانی معمولی رنگ ببازد، اما اینطور نبود.
نتایج نشان میداد روایت هر دو نوع خاطره با گذشت زمان تقریباً به یک اندازه تغییر میکند، ولی احساس و اطمینانی که دانشجویان به هر نوع خاطره داشتند با هم متفاوت بود.
با گذشت زمان، خاطرهی روزمره کمرنگتر میشد و اطمینان دانشجویان به جزئیات ماجرا کاهش مییافت. اما خاطرهی شنیدن خبر حمله همچنان روشن به نظر میرسید و دانشجوها به درستیاش اعتماد داشتند؛ حتی وقتی روایت جدیدشان با نوشتهی قبلی متفاوت بود. شدت هیجان اولیهی شرکتکنندگان هم رابطهی مستقیمی با اطمینانشان به خاطرهی فلش داشت.
پژوهشگران میگویند حس اطمینان ما نسبت به وقایع گذشته و دقت واقعی خاطراتمان، دو مسیر مجزا را طی میکنند. خاطراتی که با هیجان شدید همراه بودهاند، حتی پس از گذشت سالها واضح و زنده به نظر میرسند و برای همین اطمینان داریم که درستاند.
اگر حتی پررنگترین خاطرههایمان چنین شکنندهاند، افرادی که حافظهی بسیار فوقالعادهای دارند، چگونهاند؟ آیا کسی پیدا میشود که مغزش واقعاً مثل دوربین کار کند؟
جیل پرایس میتواند بسیاری از تاریخهای نوجوانی و بزرگسالیاش را بشنود و بیدرنگ بگوید آن روز چه روزی از هفته بود، چه پوشیده بود و در اخبار چه میگذشت. آدمهایی مثل او حافظهی اتوبیوگرافیک بسیار برتر یا HSAM دارند؛ پدیدهای که نخستینبار در سال ۲۰۰۶ دانشمندان مرکز عصبزیستشناسی دانشگاه کالیفرنیا در ارواین شناسایی کردند.
اگر قرار باشد کسی از خاطرهی کاذب مصون بماند، باید همین افراد باشند. لارنس پاتیهیس، الیزابت لافتوس و همکارانشان همین فرضیه را آزمودند و در تحقیقاتشان ۲۰ فرد دارای HSAM و ۳۸ نفر با حافظهی معمولی را با هم مقایسه کردند. شرکتکنندگان همجنس و همسن بودند و در مجموعهای از آزمونهای معتبر تحریف حافظه حضور داشتند.
در نخستین آزمون، پژوهشگران فهرستی از واژههای مرتبط مانند «شکر، عسل، آبنبات و ترش» را به شرکتکنندگان نشان دادند، اما عمداً واژهی اصلی یعنی «شیرین» را از فهرست حذف کردند. وقتی بعداً از افراد خواستند کلمههایی را که دیده بودند ذکر کنند، بسیاری از شرکتکنندگان هر دو گروه با اطمینان واژهی «شیرین» را هم به یاد میآوردند.
در آزمون دوم، شرکتکنندگان مجموعهای از تصاویر را تماشا کردند و سپس توضیحاتی دربارهی همان تصاویر خواندند که بعضی جزئیاتشان عمداً نادرست بود. وقتی پژوهشگران حافظهی آنها را آزمودند، مشخص شد افراد دارای HSAM حتی بیشتر از گروه کنترل، اطلاعات نادرست را بهعنوان بخشی از آنچه دیده بودند، انتخاب میکنند.
در آزمایش سوم پژوهشگران از شرکتکنندگان پرسیدند آیا تصاویر خبری لحظهی سقوط پرواز شمارهی ۹۳ یونایتد در حملات ۱۱ سپتامبر را دیدهاند. بعضی از افراد هر دو گروه پاسخ مثبت دادند و حتی تصور میکردند چنین تصاویری را بهخاطر میآورند؛ درحالیکه هیچ فیلمی از لحظهی برخورد آن هواپیما با زمین وجود نداشت. تفاوت معناداری نیز میان دو گروه مشاهده نشد.
حتی پژوهشگران هم از این نتایج غافلگیر شدند، چرا که انتظار داشتند گروه HSAM از خاطرات کاذب در امان باشند. افرادی که با حافظهی اتوبیوگرافیک بسیار برتر شناخته میشوند؛ ۹۷ درصد مواقع جزئیات قابلبررسی زندگیشان را بهدرستی به یاد میآورند. پس چطور با اطلاعات نادرست دربارهی چند تصویر ساده فریب میخورند؟
پژوهشگران حدس میزنند که بازسازی خاطرات در افراد دارای حافظهی استثنایی، از همان فرایندهای ذهنی خطاپذیری پیروی میکند که در حافظهی معمولی هم وجود دارند. به همین دلیل، توانایی فوقالعاده در یادآوری گذشته لزوماً به معنای مصونیت در برابر خاطرات کاذب نیست.
بهعبارتدیگر، بازسازی خاطرات را باید ویژگی پایهای حافظه بدانیم، نه نقص چند آدم فراموشکار و برای اینکه دلیلش را بهتر بفهمیم، باید به درون مغز برویم.
تا پایان قرن بیستم، اغلب پژوهشگران تصور میکردند حافظه مانند بتن تازه عمل میکند. خاطرهی نو مدتی نرم و شکلپذیر میماند، بعد «تثبیت» میشود و برای همیشه سفتوسخت میماند. کریم نادر، پژوهشگر پسادکترا در آزمایشگاه جوزف لدو در دانشگاه نیویورک، به این تصویر شک داشت.
نادر و همکارانش به موشها آموختند از یک صدای خاص بترسند، به این شکل که هربار آن صدا پخش میشد، شوک الکتریکی ملایمی هم به موشها وارد میکردند. بعد پژوهشگران صبر کردند تا خاطرهی ترس کاملاً تثبیت شود. سپس موشها به دو گروه تقسیم شدند.
پژوهشگران صدا را دوباره برای گروه اول پخش کردند تا خاطرهشان فعال شود و بلافاصله داروی آنیزومایسین (که ساختِ پروتئین را مهار میکند) را به آمیگدال، ناحیهای مهم در یادگیری و ابراز ترس موشها تزریق کردند.
در آزمونهای بعدی، واکنش ترس موشها به صدا به طرز شگفتآوری فروکش کرده بود؛ تفاوتی هم نداشت که این یادآوری ۱ روز بعد از آموزش اتفاق افتاده باشد یا ۱۴ روز بعد. در گروه دوم دارو به آمیگدال موشها تزریق شد، ولی بدون پخش همزمان صدا و بیدارشدن خاطره. این گروه بعداً باز هم از صدا میترسیدند، پس ماجرای فروکشکردن ترس صرفاً بهخاطر دارو نبود.
یافتههای این پژوهش سال ۲۰۰۰ در مجلهی Nature منتشر شد و نشان داد خاطرهی تثبیتشده هنگام فراخوانی دوباره ناپایدار میشود و برای ماندگاری به ساخت پروتئین نیاز دارد؛ فرایندی که بازتحکیم نامیده میشود. محققان دو سال بعد نشان دادند همین روند در هیپوکامپ هم رخ میدهد؛ بخشی از مغز که در حافظهی رویدادی و فضایی نقش مهمی دارد.
حالا دوباره به اولین خاطرهی خود فکر کنید. یادآوری میتواند فرصتی برای پیوندخوردن اطلاعات امروز با تجربهی گذشته فراهم کند. فعالسازی خاطره همیشه به ناپایدارشدن یا تغییر آن منجر نمیشود؛ ولی خاطرهای که امروز در ذهنتان دارید، شاید از روایتها و اطلاعات بعدی تأثیر گرفته باشد.
سیزده سال بعد، پژوهشگران آزمایشگاه سوسومو تونهگاوا در MIT با فناوری اپتوژنتیک نورونهایی را در هیپوکامپ موشها نشانهگذاری کردند که هنگام کشف محیط یک جعبهی آزمایشگاهی فعال میشدند؛ این نورونها بخشی از ردپای فیزیکی آن خاطره در مغز بودند؛ ردپایی که دانشمندان آن را انگرام مینامند.
سپس موشها را به محفظهی دیگری بردند و همزمان با شوک خفیف به پا، آن نورونها را با نور دوباره روشن کردند. بهاینترتیب، موشها در محیط دوم شوک دریافت میکردند، اما مغزشان همزمان خاطرهی محیط اول را نیز بازیابی میکرد.
وقتی پژوهشگران موشها را دوباره به جعبهی اول برگرداندند، از ترس خشکشان زد، با آنکه هرگز در این محیط شوکی دریافت نکرده بودند. مغز موشها میان خاطرهی جعبهی اول و تجربهی ترسناک جعبهی دوم ارتباط برقرار کرده بود.
در واقع یادآوری خاطرهی کاذب همان مناطق مغزیای را فعال کرد که هنگام یادآوری ترس طبیعی در موشها درگیر میشوند. فعالیت آمیگدال هم دقیقا مثل وقتی بالا رفت که موشها خاطرهی واقعی را به یاد میآوردند. پژوهشگران نتیجه گرفتند که سازوکار عصبی یادآوری برای خاطرهی کاذب و واقعی یکی است.
محققان میگویند مجموعهی این آزمایشها میتوانند سرنخی دربارهی شکلگیری خاطرات کاذب در انسانها به ما بدهند. اگر وقتی اتفاق خوشایند یا ناخوشایندی را تجربه میکنیم، خاطرهی دیگری در ذهنمان فعال باشد، مغز میتواند بین اتفاق فعلی و خاطرهی قدیمی ارتباطی برقرار کند و شاید خاطرات کاذب از این مسیر هم زاده شوند.
تحقیقاتی که تا این مرحله بررسی کردیم، حافظه را شبیه کارمند بیدقتی جلوه میدهند که مدارک را جابهجا میکند. ولی انعطاف حافظه، باوجود خطاهایی که به همراه دارد، میتواند کارکردهای مفیدی هم داشته باشد و فرگشت هم معمولاً سیستمهای پرخطا را بیدلیل نگه نمیدارد! دنیل شکتر و دونا رز ادیس پاسخ جالبی برای این معما پیشنهاد کردهاند.
ماجرا از مشاهدهای عجیب شروع شد. آزمایشهای تصویربرداری مغزی نشان دادند وقتی انسان گذشته را به یاد میآورد و وقتی آینده را تصور میکند، شبکههای عصبی تقریباً یکسانی در مغزش روشن میشوند. افرادی که بهخاطر آسیب هیپوکامپ در یادآوری رویدادهای گذشته مشکل دارند، در ساختن تصویری منسجم و پرجزئیات از آینده نیز دچار مشکل میشوند.
شکتر و ادیس بر پایهی این یافتهها «فرضیه شبیهسازی اپیزودیک سازنده» را مطرح کردند. طبق این فرضیه، مغز برای تصور آینده تکههایی از خاطرات گذشته را برمیدارد و آنها را به شکلی تازه کنار هم میچیند.
فرض کنید فردا باید در جلسهی مصاحبهی کاری حاضر شوید. ذهنتان چهرهی یک مدیر قدیمی، اتاق جلسهای که سال پیش دیدهاید و سؤالی را که دوستتان یکبار پرسیده بود؛ کنار هم میگذارد و شما صحنهای را مبتنی بر تجربیات قدیمیتان تصور میکنید. اگر حافظه مثل دوربین فقط فیلمهای قفلشده نگه میداشت، چنین ترکیبی ممکن نمیشد.
شکتر میگوید همان فرایندهای سازندهای که در حافظه دردسر درست میکنند، به حل مسئله و شبیهسازی آینده هم کمک میکنند. شاید خاطرهی کاذب، بهایی باشد که برای تخیل میپردازیم. مغزی که میتواند آیندهای ندیده را تصور کند، گاهی گذشتهای ندیده را هم میسازد.
قبل از اینکه به همهی خاطراتتان شک کنید، بیایید طرف دیگر ترازو را هم ببینیم. پژوهشهای خاطرهی کاذب به این معنا نیستند که نباید به هیچ خاطرهای اعتماد کنید. بسیاری از خاطرات به رویدادهای واقعی مربوطاند و حتی افراد دارای HSAM میتوانند جزئیات فراوانی را با دقت بالا به یاد بیاورند.
در بخش چهارم مقاله گفتیم نکتهای را در ذهنتان نگه دارید. در آزمایش اصلی مرکز خرید، خاطرههای کاذب کمجانتر از خاطرههای واقعی بودند و آدمها با اطمینان کمتری به آنها چسبیدند. نتایج نشان میداد شرکتکنندگان برای توصیف رویدادهای واقعی بهطور میانگین ۱۳۸ کلمه و برای ماجرای ساختگی حدود ۵۰ کلمه به کار بردند.
در واقع بیشتر خاطرات کاذب به روشنی و استحکام خاطرات واقعی نیستند. سال ۲۰۲۴ کریس بروین و برنیس اندروز، دو روانشناس بریتانیایی که سالها روی تروما و حافظه کار کردهاند، رونوشت مصاحبههای تکرار ۲۰۲۳ را دوباره بررسی کردند.
آنها دریافتند حتی کسانی که خاطرهی کاذب کاملی را تعریف کردهاند، بهطور میانگین کمتر از سه جزء از جزئیات داستان پیشنهادی را به یاد آورده بودند. افرادی که خاطرهی کاذبشان جزئی بود نیز بهطور میانگین یک جزء را به یاد میآوردند.
نیمی از کسانی که برچسب خاطرهی کاذب خورده بودند، واقعاً پیشتر جایی گم شده بودند یا تجربهی مشابهی داشتند، فقط به شکلی متفاوت از روایت پژوهشگران. نتیجهگیری بروین و اندروز را کنار یافتههای لافتوس بگذارید. حافظه گاهی اشتباه میکند، اما بهیادآوردن خاطرهای کاملاً ساختگی، اصلاً ساده نیست!
حتی این موضوع که حافظه خاطره را بازسازی میکند هم نشانهی بیدقتی نیست. نقاش ماهری را تصور کنید که هر بار منظرهای را از نو میکشد. او عکس چاپ نمیکند، اما میتواند تصویری بسیار وفادار به منظره بیافریند. حافظه هم میتواند رویدادی را بازسازی کند و بیشتر اجزای آن را درست نگه دارد.
پژوهشگران به این سؤال پاسخ بله یا خیر نمیدهند. اسکلت بیشتر خاطرههای شما، یعنی اینکه آن روز اتفاقی افتاد، چه کسانی آنجا بودند و چه حسی داشتید، احتمالا واقعیاند. اما رنگ پیراهنها، جملهی دقیق گفتوگوها، ترتیب وقایع و گاهی حتی کل یک صحنه، محصول ذهنیاند که تصاویر گذشته را از نو فرامیخواند.
لافتوس تأکید میکند اطمینان زیاد، جزئیات فراوان و هیجان شدید هنگام تعریف یک خاطره، وقوع آن را تضمین نمیکنند. به همین دلیل این یافتهها در دادگاه، اتاق درمان و حتی اختلافهای خانوادگی بر سر اینکه «چه کسی چه گفت» اهمیت دارند.
حالا دوباره به اولین خاطرهتان برگردید. گهواره، نور زرد، صدای مادر یا هرچه که به یاد میآورید. به تصاویر نگاه کنید، ولی این بار با کنجکاوی. از خودتان بپرسید کدام بخش را واقعاً تجربه کردهاید و کدام بخش را عکسها و قصههای خانوادگی برایتان نوشتهاند؟
شاید هرگز پاسخ دقیق را پیدا نکنیم، ولی ارزش خاطراتمان هم کم نمیشود. خاطرات صرفاً گزارشی از گذشته نیستند؛ بخشی از روایتیاند که با آنها خودمان را میشناسیم و هر بار که به یادشان میآوریم، مغزمان این روایت را با دانستهها و احساسات امروزمان کمی تازهتر مینویسد.
مقالات مرتبط
محققان: میوهها و سبزیجات نسبت به ۶۰ سال قبل تا ۵۰ درصد مواد مغذی کمتری دارند
پژوهشگران میگویند تلاش برای افزایش عملکرد محصولات کشاورزی و افت سلامت خاک، دلایل اصلی کاهش ارزش غذایی محصولات هستند. The post محققان: میوهها و سبزیجات نسبت به ۶۰ سال قبل تا ۵۰ درصد مواد مغذی کمتری دارند appeared first on دیجیاتو.
ایلان ماسک در والاستریت طوفان بهپا کرد؛ سقوط تاریخی سهام اپراتورهای آمریکا
خرید یک باند فرکانسی سراسری توسط اسپیسایکس زلزلهای در والاستریت به راه انداخت و سهام بزرگترین اپراتورهای آمریکا را نزولی کرد.
این فلاش آهنربایی یکی از خاصترین گجتهای آیفون است
گوداکس با معرفی فلاش مغناطیسی A2 نور زنون کلاسیک و الایدی دو رنگ را به دوربین گوشیهای هوشمند اضافه کرد.
کشف گونهای تمساح جدید در سنگهای بهکاررفته برای ساخت تندیس ابوالهول
سنگهای آهکی که هزاران سال پیش برای ساخت اهرام مصر و مجسمه ابوالهول استخراج شدند، رازی بسیار قدیمیتر را در خود پنهان کرده بودند.